20.6.08

غصه نخور

اي بازيگر غصه نخور
ما همه بازيگريم
صبا كه از خواب پا ميشيم
نقاب به صورت مي زنيم

6.6.08

تب دارم

از خودم بدم میاد






آخر نوشت:
1. کاش می شد از خودم فرار می کردم

3.6.08

بهانه


من برای مرگ خود یک بهانه می خواهم
یک بهانه پوچ عاشقانه می خواهم
از غمی که می دانی
با تو بودنم مرگ است
بی تو بودنم هرگز
گر بهانه این باشد، من بهانه می گیرم
عاشقانه می میرم