
این پسره فکر کرده که کیه، که انتظار داره هر دورغی که میگه رو من باور کنم...
مردم والا خوب رو دارن....
محتویات مغز یک چپ دست
بازم حرف ها و حدیث ها واسه رفتن شروع شده و هیشچکی نمی پرسه تو دوست داری باهامون بیای یا نه؟!!! بازم نامه نگاری به سفارت شروع شده، از اونور بابایی که میگه بیاین... از اونور هم مامانی میگه اونجا نه، اینجایی که من میگم میریم ...