۳۱.۶.۸۷

خـــــــــــــــدا



ای خــــــــــــــــــــــــــدا
کلافم، گیجم، گنگم، کمکم کن، خودت می دونی تو دلم چی میگذره کمکم کن.موندم چیکار کنم،
ای خدا برس به فریادم

۲۱.۶.۸۷

نیاز به تنوع

چندوقتیه احساس میکنم نیاز به یه تنوع شدید دارم.....دارم فکرمیکنم کاش میشد مامانمو طلاق بدم یه
مامان دیگه بگیرم!!!!




آخر نوشت:

1. مامانو با هیچی عوض نمی کنم کاش یه راه دیگه ای هم بود

۱۶.۶.۸۷

چرا پرواز نمی کنی؟

من تمام سعی ام را می کنم تا روی کارهای روزانه ام متمرکز شوم. اما کودک بازیگوش ذهنم، به سوی تو لی لی می کند.
دیروز این اس ام اس ، روی صفحه تلفن همراهم جا خوش کرد:
پرنده لب تنگ ماهی نشسته بود و به ماهی نگاه می کردو می گفت :
سقف قفست شکسته ! چرا پرواز نمی کنی ؟
این اس ام اس پنج جمله ای ، آرامش زندگی ام را بهم زده است.
با خود فکر می کنم که چقدر پرنده در اطرافم وجود دارد!
و من
چه قدر ماهی هستم.
اطرافیانم مدام می گویند از قفس سرشکسته وابستگی تو بیایم بیرون.
اما من می دانم بیرون آمدن همان و مردنم همان
آخر یکی نیست به این پرنده های دلسوز بگوید کجای دنیا ماهی می تواند بدون آب زندگی کند؟!
من هر روز به فقس شکسته بالای سرم نگاه می کنم.
چندبار سعی کرده ام سرم را از آب بیرون نگه دارم و بپرم اما....
احساس خفگی تمام بدنم را قرق می کند.
من چند بار سعی کرده ام اما..... نمی شود به خدا...........
بگذریم از این حکایت پرنده و ماهی !
همان بهتر که بنشینم و با تمام توانم روی روز مرگی ام متمرکز شوم .
اما
مگر لی لی این کودک بازیگوش می گذارد.؟!
دلم برای سکوت دست هایت تنگ شده است . بی نهایت !!!
در این روزهای پر از دست های شلوغ و پر هیاهو،
دلم برای سکوت دست هایت تنگ شده ، عزیز تمام عیار من!
من هر روز به تو ودست های نجیبت فکر می کنم.
و
هر روز تکرار می شود در من پرواز هزار پرستوی سبز
بگذریم از این سطرهای همیشه!
بگذریم از این همه "دوستت دارم " هایی که تلبار شده اند در دهانم!
بگذریم از این تا به ابد حسرت!
بگذریم....
بگذار باران آواز بخواند روی چشم هایم !!!!

۱۱.۶.۸۷

دوسِت دارم!

می خوام بگم: دوسِت دارم! به پنجره ! به آسمون!
به این شب ِ اینه دزد! به تک درخت ِ کوچه مون!
می خوام بگم: دوسِت دارم! به تو! به اسم ِ نقطه
چین!
به گریه های بی هوا! به کولی ِ کوچه نشین!
می خوام بگم: دوسِت دارم! به هر رفیق ُ نارفیق!
به شاعرای بی غزل! به جنگلای بی حریق!
میخوام بگم: دوسِت دارم! به قاتلم! به روزگار!
به اون کسی که میندازه به گردنم طناب ِ دار!

دنیای ما عوض می شه، تنها با این جمله ی ناب:
دوسِت دارم، دوسِت دارم، دوسِت دارم تو این
عذاب!

می خوام بگم: دوسِت دارم! به بادبادک! به مدرسه!

به ترکه ی خیس ِ انار، کنار ِ درس ِ هندسه!
میخوام بگم: دوسِت دارم! به مرغ ِ عشق ِ بی قفس!
به جغد ِ پیر ِ بد صدا! به نی زنای بی نفس!
میخوام بگم: دوسِت دارم! به هر چی خوبه، هر چی
بد!
به خونه های کاگِلی! به سیبای توی سبد!
می خوام بگم: دوسِت دارم! به بغض ِ تلخ ِ
انتظار!
به بدترین فصل ِ سفر! به آخرین سوتِ قطار!

دنیای ما عوض می شه، تنها با این جمله ی ناب:
دوسِت دارم، دوسِت دارم، دوسِت دارم تو این
عذاب!●

۲۶.۴.۸۷

ديگه نيستي(روز پدر)

حالا که رفته ای
دل دلیل می آورد و
عشق گریه می کند.
با این همه
جای خالی ات پر نمی شود.
نه با خیال و نه با خاطره.
حالا که رفته ای
این روزها دلتنگم
دلتنگم که رفته اند.
آن روزها
حالا که رفته ای
باور می کنم
گل ها همه آفتابگردانند
اما همین امروز
آفتاب
چشم در چشم من
فقط سراغ تو را می گرفت
حالا که رفته ای
برای این پنجره فرقی نمی کند
باران ببارد
باران نبارد
باران
باران
باران
حالا که رفته ای
پایین می آید از پلکان ابر
و فرو می ریزد در جویبارهایی
که به جانب پاییز می روند



۱۴.۴.۸۷

اي همه ي بود و نبود

سردی دستانم را بگیر...
پاهای لرزانم بی تو دگر توان ماندن ندارند ....
بیا که یاد لحظه رفتنت هنوز هم کابوس هر شب است ...
چشمان من ...چشمان من
به انتظار عادت کنید که هنوز هم راه سختی در پیش است ...
حسرت را با نگاه آمیختم ... تنهایی را با یاد تو به پایان بردم ...
شب ها را با حس نگاهت ... و سرما را ...
با حس بودن در آغوشت....
جنش آمدنت به زندگی ... صدای هق هق تنهایی ام ...
ستاره ها پر نور تر می شوند ...چشمان پر از اشکم کم سو تر...
می خوانم ...
آواز های شبانه هر شب را
این بار برای تولدت :
فرشته کوچکم
بعد رفتنت نه توان ماندن هست و نه جرئت رفتن
بعد رفتنت هیچ شبی زیبا نیست ...
هیچ خیابانی زیبا نیست ...
و هیج شعری .....
فرشته کوچکم ...
هنوز هم طمع خوش حرفهایت ...
قلبم را به آتش بازی های شبانه می کشد...
بیا ...
بیا ..
بیا که هنوز هم بی صبرانه زنجیر دستانم ُ انتظار فردا را می کشند...
بیا ..
بیا که سرخی چشمانم دگر تاب ندارد ...
بس که باز هم میان اشک هایش خواب فردا را دیده است..
بیا..
دیر زمانی است که چشم هایم به دیدنت لحظه شماری می کنند...
هر صبح کوچه را با اشک هایشان آب و جارو می کنند... و به استقبال انتظار می کشند...
آری ..این کار هر روز آن هاست...بیا..
دوباره امروز متولد می شوی ...
در دستان غریبه ای جای می گیری ...
نگاه تو به آن...
من و قلب و چشمم ..
باز هم منتظر...
امشب باز هم ستاره ها می آیند ... به جشن آغاز تو
تنها تر می شوم و حتی ستاره ای نیست
که از او نشانی تو را بگیرم ..
بیا که سیاهی این آسمان فقط با تو و ستاره هایت روشن می شود...
نذار حتی یک شب هم دوباره تاریک بمانم ...

دوباره آغاز می شوی ... در تنهایی همه پایان هایم ...

۳۱.۳.۸۷

غصه نخور

اي بازيگر غصه نخور
ما همه بازيگريم
صبا كه از خواب پا ميشيم
نقاب به صورت مي زنيم

۱۷.۳.۸۷

۱۴.۳.۸۷

بهانه


من برای مرگ خود یک بهانه می خواهم
یک بهانه پوچ عاشقانه می خواهم
از غمی که می دانی
با تو بودنم مرگ است
بی تو بودنم هرگز
گر بهانه این باشد، من بهانه می گیرم
عاشقانه می میرم